دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید تا مراد دل و دیده ز تو حاصل گردید
بامیدی که رسدموجی ازآن بحربه دل سالهـا ساکن آن لجّه و ساحل گردید
منزلی به زد ل و دیدۀ من هیچ نیا فت ماه من گر چه بسی گرد منازل گردید
دل که دیوانۀ زنجیر سرزلف تو بود هم به زنجیر سرزلف توع اقل گردید
عاقبت یافت درآن بند و سلاسل آرام سالها گر چه درآن بند و سلاسل گردید
مکر و دستان و فریب وحیل پیر خرد پیش نیرنگ و فسونهای تو باطل گردید
پرده بردارز رخ تاکه روان حل گردد هرچه برمن زسرزلف تو مشکل گردید
گر دلم آینۀ کامل رخسار تو نیست عکس انوار رخت را ز چه قابل گردید
روی برروی تو آورد از آن مقبل شد هم ز اقبال رخ توست که مقبل گردید
هر که ازکامل ما یافت نظرکامل شد مغربی از نظر اوست که کامل گردید
نظرات شما عزیزان:
|