
بسمه تعالی
سحر از دامن نرگس ،بر آمد نو گلی زیبا گلی کز بوی د لجویش ، جهان پیر شد برنا
زهی سروی که الطا فش،فکنده سایه برعالم زهی صبحی که انفا سش، دمیده روح دراعضا
سپیده دم ز دریای کرم برخا ست امواجی که عالم غرق رحمت شد،ازآن امواج روح افزا
خدا را زاستین آمد ، برون د ست درخشانی که خطّ نسخ اعجازش کشید ه بر کف موسی
ید بیضای موسی کرد کوهی را اگرروشن جهان را کرد سرتا سر ، منوّر ا ین ید بیضا
به صبح نیمۀ شعبان، تجلّی کرد خورشیدی که از نـور جبینش شـد منـوّر دید ۀ زهرا
امام عصر پور عسگری آن حجّت بر حقّ که « قائم » شد به ذات اقد سش دنیا و مافیها
چه مولودی که همتا یش ،ندیده دیدۀ گردون چه فرزندی که ما نند ش ، نزاده مـادر دنـیا
بصولت تالی حیدر ،بصورت شبه پیغمبر به ســـــیرت مــــظهر داور، ولیّ والی والا
رخ او لالۀ رضوان، خط او سبزۀ رحمت لب او چشــمۀ کوثـــر ، قــــد او شاخۀ طـوبی
قدم در عرصۀ عالم ، نهاده پاک فرزندی که چشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا
به پا س مقدم او شد ، مزیّن عالم پا ئین ز نور طلعت او شد ، منـــــوّر عـــــــا لم بالا
گلستان حسن(ع)دارد، صفای دیگری آری صـفای هر چــمن باشد ، ز روی باغبان پیدا
شهنشاه قَدَر قدرت ، که فرمان همایونش چو منشور قضا گردیده در کون و مکان اجرا
چو گیرد پرچم «انا فتحنا» در کف قدرت لوای نصـرت افرازد ، بر این نُه گنبد خضـرا
به ختم ا نبیا ماند ،چو خواند خطبه برمنبر به شاه ا ولیــا ماند ، چو تازد بر صف اعـد ا
لب لعل روانبخشش ،چو آید درسخن روزی پی بوسید نش آید، فــرود از آســــمان عیسی
جهان پیرچون یعقوب شدسرگشته زآنروزی که شد آن یوسف ثانی ، درون چـاه نا پیدا
« قاسم رسا »
|